تبلیغات
دبل اس 501 - SS501 hong kong
 
دبل اس 501
 
 
جمعه 16 فروردین 1392 :: نویسنده : Suzan
سیلوم
نمیخواستم بیام(امتحان زمین دارم فردا) ولی یه بنده خدایی اعصابم رو بهم ریخت گفتم بیام یه مطلبی بذارم دل خودمم شاد شه
راستش قضیه هنک کنگ رو نباید بگم.ولی میگم.به جنبه طنزش نگاه کنید.جدیش نگیرید.خوشبین باشید.
کلا قضیه خنده داریه.من هرموقع میشنوم خندم میگیره
میخواستم بذارم موقعی که شخصیت پسرهارو کامل توضیح دادم اما از اونجایی که هیون رو گفتم و فقط یونگی مونده پس عیبی نداره.یونگ سنگ ماله خودمه راحت ازش مایه میشه گذاشت
اینا بماند.چه حسی دارید فردا میرید مدرسه؟ خوش بگذره.من که آرزو میکنم باد شدید تر شه مدرسه بره تو هوا



عکسی هست از هیون یه دختربچه بغل کرده بچه هه گریه میکنه.
امروز داشتم ویدئوش رو نگاه میکردم.دختره با نیش باز میاد سمت هیون.هیون هم که خودش بچه آخریه و مهارت بالایی در بغل کردن بچه داره همچین یهو بغلش میکنه فکرکنم بچه هه دلش درد گرفت
یک جیغی کشید

از سالش مطمئن نیستم.اما قضیه از اونجایی شروع میشه که DSP ‌بهشون مرخصی میده اما قانون این تعطیلات این بود که هرجا میرن دردسترس کمپانی باشن تا درشرایط لازم بتونه ازشون حمایت کنه.
هیون که این رو میشنوه احساس سرکشیش گل میکنه و میخواد از زیراین قانون دربره.پس بدون گفتن به کمپانی یا کسی،هواپیما میگیره و با یونگ سنگ میرن به سوی هنگ کنگ.
شب رو اونجا بودن.فردا صبحش عکسشون صفحه اول روزنامه ها بود.با این عنوان که:
کیم هیون جونگ داره از تعطیلاتش لذت میبره و هئویونگ سنگ بعداز5 دقیقه صحبت با دوزن جذاب تونست اغواشون کنه (The art of seducation)

بهله

هیون دراینباره گفت که ما رفتیم هنک کنگ بعد جایی رو هم که نمیشناختیم.اونجا بهمون میگن که برید به لون کای فونگ. ماهم از دنیا بی خیر برداشتیم رفتیم اونجا که بعدا معلوم شد اونجا بهشت خبرنگارهاست (همینو گفتا.بااندکی تلخیص)

یونگ سنگ هم اون پیش زمینه روزنامه رو گفت و اینطور ادامه داد که من دیدم اونا دارن از هیون جونگ عکس میدازن ها و فکرکردم که باید خبری باشه ولی دیگه چیزی نگفتم(غیرمستقیم منظورش این بود که  ما کار خطایی نکردیم که نگران باشیم)

هیون جونگ درمورد رابطشون با اون دودختر گفت که ما باهم دوستیم و وقتی هم اونا به کره اومدن ما به دیدنشون رفتیم

کمپانی اینطور این قضیه رو پوشوند که اون دو دختر همکلاسی های قدیمی یونگ و هیون بودن.در حقیقت همه خبرها اینو گفتن تا همه چیز به آرومی بخوابه اما لیدر گرامی در جواب به مجری گفت:خبرای کره گفتن همکلاسیمون هستن اما...
مجری وسط حرفش میپره میپرسه:پس اون نوناهایی که باهاتون بودن کی بودن؟
هیون: فقط نونایی که میتونست خوب انگلیسی صحبت کنه(جونگ مینم میتونست نونای خوبی بشه)
مجری:به عنوان راهنما واقعا خوشگل بودن
هیون در کمال ریلکسی:بله اونا خوشگل بودن.
بعد هم گفت که دوست پسر یکی از اون نوناها چینیه برای همین هنک کنگ رو خوب بلدن

بعدا توی یه برنامه دیگه(star golden bell) هیون دوباره با افتخار این قضیه رو تعریف کرد و یونگ که در تمام مدت لبخند ژکوند برلب داشت  گفت اون عکس روزنامه روبه عنوان سوغاتی درنظر گرفتم.
--------------------
این تمام چیزی بود که رخ داد.اما چیزی که من توی ویدئو دیدم هیون جونگ وسط خیابون کتشو نصفه کشیده بود پایین و منتظر تاکسی ایستاده بود که یونگ با دوتا نوناها میاد، هیون دستشو میندازه دورشونه یونگی(بهله)بعد یونگ که میخواست سوار شه یه چیزی از دخترا میگیره و میره سوار تاکسی میشه و چهارنفری برو به خیر و مارو به سلامت.
فردا صبحتم دونفری تو هتلشون روزنامه میبینن جا میخورن.همین.
چیز خاصی نبود









نوع مطلب : SS501، Kim hyun joong، Heo young saeng، Memory، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 شهریور 1392 09:42 ق.ظ
عزیزم میشه ویدیوشو بزاری؟؟؟؟
Suzan

ندارم:-ا
ویندوز رو که عوض کردم اونم پاک شد
پنجشنبه 22 فروردین 1392 09:35 ب.ظ
عاشق جوابه یونگیمسوغاتی عالی بود..
Suzan

:)))
یونگیه دیگه.
چهارشنبه 21 فروردین 1392 02:41 ب.ظ
سلام برسوزان گل...
این دابلی ها کلا بچه های باحالی هستن...ودرعین حال پسرهم تشریف دارن...خوب دیگه نتیجه میگیریم که نباید این چیزا روزیاد جدی بگیریم...من اینقدرفیلم کره ای ازبازیگرای مختلف دیدم که دیگه برام عادی شده...
دم هیون گرم با این کاراش...
دم یونگی بیشترکه با لبخند حمایتش کرده...
Suzan

ما فرهنگمون با اونا متفاوته.خوبه که توهم عادی شده برات
یونگی که عشقه
سه شنبه 20 فروردین 1392 10:30 ب.ظ
خانم دکتر
تو هم میری دانشگاه بلاخره:)دیر یا زود:)
اتفاقا امروز با دوستای دبیرستانم قرار داشتم:)
یه کتابخونه جلوی مدرسمون بود میرفتیم اونجا درس میخوندیم.امروز هممون جمع شدیم اونجا:)))
منم کلی عکس گرفتم...اینا هی میگفتن ملیکا بسه بگیر بشین!! من هی عکس گرفتم ، فیلم هم گرفتم...
جات خالی چقدر خندیدیم هی تجدید خاطرات میکردیم...
باور کن تو هم دلت برای مدرسه تنگ میشه:)
من که روپوشمو آویزون کردم تو کمد هر وقت نگاهش میکنم دلم ضعفففففففف میره ها!!
اونی که رفته دانشگاه میدونه من چی میگم.بذار نوبت تو هم میشه بگی دلم تنگ شده:)
Believe me oni
Suzan

انشالا
البته میدونم دلم تنگ میشه ها.همین الانش مثلا دلم برا دبستان تنگ شده
اما دلم میخواد تموم شه
دوشنبه 19 فروردین 1392 09:25 ب.ظ
خوب حالا فرق میکنه ها!!!جناب عالی از یونگسنگ خوشت میاد دیگه!!!من از هیونگ خودت و بذار جای من آخه!!!!میدونی بیشتر اولش شکه شدم !!!آخه اون شناختی که من از هیونگ داشتم بیشتر مال دوران دابل اس بود!!خلاصه زیاد نمیشناختمش ولی حسابی درگیرش بودم!!بعد یهویی یه همچین چیزی دیدم!!!!!!اصلا انتظار نداشتم آخه!!اما حالا که بیشتر میشناسمش دیگه این چیزا برام مهم نیس!!مهم خودشه که خوبه!!!
Suzan

خب سر قضیه هنک کنگ که واقعیت بود هم باید شکه میشدم.ولی نشدم^ـ^تازه خوشمم اومد:دی
دقیقا...خودش بچه خوبیه
دوشنبه 19 فروردین 1392 09:19 ب.ظ
چیو چرا ندارم!! مدرسه؟!!

من که مدرسه نمیرم آخه...
این ترم هم شنبه هامو خالی گذاشتم.
Suzan

نه دانشگاه منظورمه
خوشبحالت
دوشنبه 19 فروردین 1392 07:12 ب.ظ
آره بابا من یکی که کلا درکم بالاست با اینکه سنی ندارم!!!من16سالمه!!
میدونی من عــــــــــــــاشـــــــــخ هیونگم خیلی دوسش دارما!!!وقتی اون عکسی روکه مال فیلم سان شاین گرل بود و هیونگ تو ت.خ.ت بود !!البته من فقط عکسشو دیدما!!حالا بگذریم!!خلاصه تا یه هفته حالم خراب بود وناراحت بودم!!اما بعد یه گذروندن این یه هفته یک موجود ریلکسی شدمکه دومی نداره!!تازه الان بیشتر از اون موقع دوسش دارم!!امروز صب تو مدرسه یهو حرف عکسای هیونگ پیش اومد[اصولا من زیاد راجب هیونگ صحبت میکنم!!از صدقه سریه من همه ی کلاس دابل رو میشناسن!!]من خودم گفتم یه عکسی دیدم ازش که اینجوری بوده و... دوستم فکش افتاد گفت بابا تو دیگه کی هستی خوش به حال هیونگه که بیاد تو رو بگیره[شوخی]هیچی دیگه!اتفاقا دوستمم لی مین هو رو دوست داره فراوان!!
20 سالته؟؟؟؟
Suzan

20؟همسن خودتم بابا^ـ^
من سر فیلم هیونگ اصلا مهم نبود برام.تازه اون لحظه رفتم تو جو پوستش.جذابیت عالی...
ولی خیلی بازخوردهای بدی نسبت به فیلم پیش اومد
من دوست دارم اینجور روابطشون رو
دوشنبه 19 فروردین 1392 04:15 ب.ظ
4تایی سوار تاکسی شدن؟خخخخخخخخخخخخخ
باو این واسه خودش یه اسکندلی بود ولی چون هیون ریلکس برخورد کرد کسی زیاد پیشو نگرفت
اگه هول میکردن همه چی از توش درمیومد
استار گولدن بل رو منم دیدم...هیون مثل یه قهرمانی تو المپیک باهاش برخورد کرد...خخخخخخخخ
کلا لیدری آدم باحالیه ها
تنک یو سوزی
Suzan

ههههههههه اره:دی
آره کلا موجودات ریلکسی هستن.خوشم اومد:دی
دوشنبه 19 فروردین 1392 01:58 ب.ظ
سلام...
لطفا بیا وبم نظر بده...
ی نظر سنجیه برای پروژه ی آمارم موضوعش هم علاقه به بازیگرای کره ایه...
خواهشا زودی بیا نظر بده
مرسی...
همه بیاین نظر بدین لطفا
Suzan

عزیزم بلاگفایی و سخته برام نظر بدم اونجا
میانه
یکشنبه 18 فروردین 1392 12:50 ق.ظ
از اون قضیه همکلاسی و حرفای هیون خییییلییی خوشم اومد...از اینکه دوباره تو ی برنامه دیگه هم تعریف کرده خیییلییی خوشم اومد....از حرف توام ک گفتی جونگمین نونای خوبی بود هم خیلی دیگه خوشم اومد.....کلا پست خیییییلییی خوبی بود.....من همش نیشم باز بود
Suzan

خوشم میاد هیون از هیچ کاریش خجالت نمیکشه.همینه که هست
جونگ هم انگلیسیش خوبه:دی
بووووووووس
شنبه 17 فروردین 1392 11:24 ب.ظ
خب اونا هم مثل هر پسر دیگه ای حق دارن...دختر مفت که زیاد باشه آدم وسوسه میشه!!!
مشکل از دخترا بوده نه از هیون و یونگ!!!
اونا که خواننده بودن و خوشگل دیگه اصلا هیچی...همین پسرای اغارت خودمون تازه هیچ کاره ای هم نیستن مگه کم با این دخترای مفتی که ریخته تو خیابون حال میکنن؟؟؟
Suzan

:)))
خواننده مفت هم زیاد:دی
راستش یه چیز عادیه.تقصیر کسی نبود و اینکه فرهنگ اونا همینه.چیز ساده ای بود که گذشت:دی
شنبه 17 فروردین 1392 07:09 ب.ظ
از اون لحاظ منظورم نبود که!!!!منظورم این بود که"راستش قضیه هنک کنگ رو نباید بگم.ولی میگم.به جنبه طنزش نگاه کنید.جدیش نگیرید.خوشبین باشید."اینا چیه میگی خوووو!!آدم با خودش هزارتا فکر میکنه!!راستی چند سالته سوزان؟
Suzan

هااااااا...این؟
راستش بگم جنبه شما خوانندگاه این وب واقعا بالاست چون بحث این موضوع یه بار تو وب اونی خیلی داغ شد و چندنفری عصبانی شدن.
یه فن یونگی هم بدش اومد از این پسر
و فکرکنم با شماها دیگه راحت میتونم هرچیزی بگم چون تفاوت فرهنگ ها و واقعیات رو درک میکنید
بهم چند میخوره؟
شنبه 17 فروردین 1392 04:23 ب.ظ
من تصمیم گرفتم از این به بعد اول متن رو بخونم بعد بیام و توضیحاتت رو بخونم!!!
آخه همش هی شلوغش میکنی ای بابا!!!
Suzan

ااااااا یعنی طنز نبود؟ :-0
من هرسری میشنوم خندم میگیره که:دی
شنبه 17 فروردین 1392 03:04 ب.ظ
فقط کافیه یه دختری خوشگل باشه تو محدوده ی صد متری ،اون لحظه هیون فررررت
Suzan

:))))
هیون کلا همیشه تو کف دخترا خوشگله.حقم داره
شنبه 17 فروردین 1392 02:13 ق.ظ
ک ک ک
خوش باشین داداشا
فقط به سرتون نزنه کیو رو باخودتون ببرین
که اونوقت دیگه اعصاب آجیتون کیشمیش میشه و کار دستتون میده
خخخخخخ
شوخی کردم ببرینش افسرده میشه
هیون
خوشگل بودن
یونگی دیگه از تو بعید بود!!!!
Suzan

بهله...بهله
هرکی فکر شوهر خودشه این وسط:)))
یونگی که همینه:دی
من اون قسمت مست بودن و سیگار کشدنش روهم یادم رفت بگم :دی
شنبه 17 فروردین 1392 12:18 ق.ظ
اوا چه قضیه جالبی بوده....خوب شدتعریف کردی...چقدحیف من تاحالابیخبربودم...میسی....بوس بوس
Suzan

قضیش یه مدت داغ بود.زودم خوابید.چیز مهمی نبود
بووووووووس
جمعه 16 فروردین 1392 11:05 ب.ظ
ک دخترا خوشکل بودن هااااااع؟؟؟هیون مگه نبینمت...
حالا یونگ حسابش سواست...داداشمونه کاریش نداریم بذاکیفشوبکنه...
خب به جنبه مثبتش نگا کنیم میبینیم ک دوتاپسرخوشتیپ وباحال دلشون ی ذره تفریح خواسته...چیززیادی نیس که...هسسسسس؟؟؟نههههه....
مرسیییییییی :-*
Suzan

:)))))
باز خوبه یونگی مصونیت داره
نههههههههههههههه
جنبش خوب بود
جمعه 16 فروردین 1392 10:52 ب.ظ
اونی طنز هم بود ولی این هیوننننننن یه چیزیه!! زیرآبی میره ناجور!!
خوب مرد باش بگو اینکارو کردم واسه تفریح:)
Suzan

تفریح بود دیگه:)))
جمعه 16 فروردین 1392 10:41 ب.ظ
آنیوووووووووووووو اونی:)
دختر خاله ی من کشت خودشو امشب:) بنده خدا مدرسه اییه.
هی به من میگفت چه حسی داری فردا نمیری مدرسه ؟!!
آخه من فردا هم دانشگاه ندارم;)
بهش میگفتم حس خاصی ندارم ولی بد نیست.
دلم سوخت اینقدر میگفت!!
بهش گفتم بابا به خدا منم تا 6 ماه پیش میرفتم مدرسه ... میگه مهم الانه!!
خلاصه اونکه حس خوبی نداشت!!
حداقل تو حس خوبی داشته باش:)
Suzan

آنیووووووووووووووووووو
مدرسه مزخرفه:((
تو چرا نداری؟
ندارم:(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


به تمام بازدید کننده ها خوش امد میگم
توی این وب میتونید به مرور تمام اطلاعات قدیمی درمورد 5 عضو دبل اس رو بدست بیارید... با اخبار بروز نمیشه و فقط اطلاعات از زندگی دبل اس گذاشته میشه

مدیر وبلاگ : Suzan
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :