تبلیغات
دبل اس 501 - 8th June memory
 
دبل اس 501
 
 
شنبه 18 خرداد 1392 :: نویسنده : Suzan
سلام به همگی... این پست به مناسبت هشتمین سالگرد گروهه.
داستان نیست...خودمم نمیدونم چیه خودتون برید ادامه ببینید چیه



SS501 FIGHTING
با اهنگ Never again‌بخونین
ون به آرومی پشت ماشین مشکی رنگ توقف کرد، مثل همیشه جونگ مین اولین نفر از صندلی جلو پیاده شد، با وجود 19 سال سن هنوز مثل بچه ها ذوق صندلی جلو رو داشت، بجای چهره پراسترس و نگران،لبخند شاد و پرنشاط همیشگیش رو تحویل دوربین داده با ذوق سلام کرد و جیغ کوتاهی کشید. این همه هیجان و ریلکسیش هرکسی رو به جنبش در میاورد.

با باز شدن در اول یونگ سنگ بدون توجه به نونای کوردیناتور به سرعت از ماشین پیاده شد،با وجود سلام پرانرژیش ولی میشد استرس رو تو چهرش خوند و اینو فرارکردنش از دوربین به خوبی ثابت میکرد.

بااین وجود همه چیز عادی به نظر میرسید،هیونگ جون مثل همیشه با رفتارای بچه گونه و دوستانش شیطنت میکرد؛ لیدر یه سلام زورکی داد و فرار کرد و کیوجونگ که ظاهرا هنوز یادنگرفته چطور از ون خارج بشه به یه سلام کوتاه اکتفا کرد.

بین هر 5 تا جونگ مین از همه عجیب تر میزد،شیطنت و لبخند بدون ذره ای استرس. خودش هم از این همه اعتماد به نفسش شکه بود و گفت: من واقعا هیچ احساسی ندارم واسه همین به خودم شک کردم.

کمی اونطرف تر ، هیونگ جون و کیوجونگ و هیون جونگ که ظاهرا کمی نگران به نظر میرسیدن مشغول تمرین کردن بودن.

اولین آهنگ...اولین استیج...اولین اجرا در مقابل جمع. هرگز اولین اجرا در مقابل دیگران آسون نبوده و نیست... مهم نیست چیکار میکنی،مهم نیست بهترین چیزو ارائه بدی، در نهایت همه چیز برای دیگران خصوصا سونبه هایی که درحال تماشای اجرات هستن عجیب و غیرعادی به نظر میرسه.

هیونگ جون واقعا نگران به نظر میرسید،خودش میگفت که به محض رسیدن به اونجا استرس گرفته ، حق داشت... به عنوان بیبی گروه باید حتی تلاششم بیشتر میکرد... ولی هیون جونگ واقعا ریلکس به نظر میرسید که کاملا با شخصیت چهاربعدی و خنده دارش مطابقت میکرد.برعکس بقیه تمام شب رو به راحتی خوابیده و حتی خواب دیده بود که فن های زیادی تشویقشون میکنن و اجرای اون روز عالی پیش میره... باور داشت وقتی خیلی زیاد تمرین کرده بودن دیگه استرس معنایی پیدا نمیکرد.

در مقابل کیوجونگ که سعی میکرد به جیغ جیغ ها و اداهای جونگ در کنارش بی توجه باشه درحالیکه چشماش پرازاسترس بود از خواب شب گذشتش گفت... که اشتباه میکنه و منیجر اون رو به باد سرزنش میگیره...

یونگ سنگ پف زیر چشماش نشون میداد که شب گذشته رو خوابش نبرده و به نظرش تنها دلیلی که هیون جونگ راحت به خواب رفته بود نه ریلکس بودن بلکه عادتش در خوابیدنه که تحت هر شرایطی اگه سرش رو روی بالش بذاره به راحتی به خواب عمیقی میره.

با فرمان منیجر همه به سمت سالن اصلیس به راه افتادن،پشت در آسانسور مسخره بازی های هیون جونگ و جونگ مین شروع شد، خودشون آهنگشون رو مسخره میکردن و ادای منیجرای گروه رو در میاوردن... نشاط و روحیشون حتی از گروه های کهنه کار هم بهتر و بالاتر بود.تعجبی نداشت دی اس پی از همون لحظه اول اینقدر روشون سرمایه گذاری میکرد و بهشون امید داشت.

جونگ مین که از اعتماد به نفس زیادش خسته بود با خنده به دوربین گفت:این خودش یه مشکله.باید اشتباه کنیم وسرزنش شیم تا بتونیم یاد بگیریم.حتی باید احساس شرمندگی هم بکنیم.

بالاخره وارد اتاق گریم شدن،یونگ سنگ روی صندلی نشسته و همزمان سه تا کار انجام میداد،میکاپ... تمرین آهنگ... نگاه کردن توی آینه... تو اوج استرس لپ هاش از همیشه هم بیشتر بیرون زده و قیافه بچه گونه و بانمکی بهش میداد طوری که هرکسی اگه رفتارشون رو نمیدید اون رو با بیبی گروه اشتباه میگرفت.

هیونگ جون هم به محض رسیدن به آینه تمام استرسش رو فراموش کردم وبا نونا کوردیناتور درمورد پوستش صحبت میکرد.

هیون جونگ هم با وجود لیدر بودن مورد ظلم یکی دیگه از نوناها قرار گرفته و مجبور بود یکی یکی دستمال هایی که نونا بهش میگفت رو تا کنه.

هنوز کاراشون کامل تموم نشده که منیجر دوباره ازشون خواست دنبالش برن و اونا هم بی توجه به اعتراضای هیونگ جون که باید براش صبرکنن از اتاق خارج شدن و هیونگ جون هم که حسابی هل کرده بود میخواست دنبالشون بدوه که محکم پاش رو توی صندلیش کوبید.

با رسیدنشون به محل اجرا هیون جونگ از بالا نگاهی به پایین انداخت،بالاخره میشد رگه های استرس رو توی چهرش دید،دیدن استیج دایره ای وقتی تنها روی صحنه مربع رنگ تمرین کرده بودن کمی نگرانش کرده بود... برای کسایی که تاحالا هیچ اجرایی نداشتن چنین تغییراتی واقعا سخت به نظر میرسید.

بااینکه میخواست بیشتر از احساساتش بگه اما با آویزون شدن یونگ از میله های کنار ناچارا حرفش رو قطع کرد،بازوی یونگ رو کشید و با مظلومیت گفت:نباید بیفتی.میدونی چی میشه اگه قبل از دیبوت بمیری؟

بالاخره سوار آسانسور شدن و به طبقه اصلی رفتن، مربی آوازشون جلوی درها به انتظارشون ایستاده بود،میشد لبخند و خوشحالیشون رو از دیدن اون زن مهربون دید... جونگ مین که بلافاصله با جیغ کلمه "سارانگهه" رو به زبون آورد.هرچند مثل هیونگ جون خودش رو توی بغلش ننداخت.

تمام افرادی که به نوعی درگیر گروه شده بودن برای حمایت و روحیه دادن به این 5 تا پسر جوون اونجا جمع شده و با وجود نگرانی هاشون از اینکه آیا این گروه میتونه کارش رو درست انجام بده؟ تنها لبخند میزدن و سعی میکردن استرسشون رو کم کنن... حتی یکی از دوستان هیون جونگ که یه خواننده قدیمی محسوب میشد هم با لبخندش سعی داشت بهشون اطمینان بده. و خدا میدونه که همین نشونه های کوچیک چقدر قلب این نوجوون هارو گرم میکرد.

حتی گروهی از فن ها با بادکنک های سبز پشت میله ها ایستاده و حمایتشون میکردن...برای گروهی که هنوز رسما کارشون شروع نشده بود داشتن چنین فن هایی واقعا یه موفقیت محسوب میشد.

یونگ سنگ که معمولا با فیملبردار گرم میگرفت و اعتراض بققیه رو بخاطر علاقه فیلمبردار بهش به همراه میاورد، اون لحظه خیلی ساکت و آروم یه گوشه نشسته و حتی کلمات در ذهنش گم شده و در پاش رو فراموش کرده بود.

در نهایت نوبت به اولین تمرین گروه اونها رسید،منیجر کنارشون ایستاده و سعی داشت آخرین توصیه هارو بهشون بکنه.

هیون جونگ خم شد و زانوبندی که بخاطر اسیب زانوش بسته بود رو بیرون اورد،تااون زمان هیچ اعتراضی از درد پاش نداشت و میخواست پابه پای بقیه جلو بره.

وقتی منیجر میکروفون رو به دستشون داد همشون هیجان زده به نظر میرسیدن، جونگ مین با شیطنت اندازش میگرفت و هر 5تا مسخره بازی در میاوردن...

با اعلام پی دی بالاخره روی استیج ایستادن،بااینکه این تنها یه تمرین محسوب میشد اما میتونستن،قدرت،خوشحالی،استرس و تمام احساسات دنیا رو در اون لحظه باهم تجربه کنن. تهیه کننده که میدونست اونا یه گروه تازه کارن کمی نگران به نظر میرسید و خودش روی کارهاشون نظارت میکرد. با چرخیدن استیج و حرکتش به سمت حضار فن ها و افرادی که حضور داشتن شروع به جیغ کشیدن کردن.

اولین اهنگ به آرومی شروع شد... اوری تینگ.. یه ریتم ملایم و رقص آروم... تمام افراد حاضر،چه فن ها و چه غیرفن ها با کنجکاوی به اجراشون نگاه میکردن... کارگردان..مربی اواز...منیجرها... لبخند و رضایت چهرشون میتونست نشون بده صدای لطیف و آهنگ زیباشون تونسته نظرهارو با اولین تمرین جلب کنه ... با تموم شدن آهنگ جونگ مین بی محابا شروع به باد زدن خودش کرد...هنوز به رقصیدن روی استیج توی اون هوای گرم عادت نکرده بود.

با وجود اینکه از استرس دلشون میخواست لحظه ای رو پایین استیج باشن اما منیجر بیتشر نگهشون داشت تا برای آهنگ بعدی راهنماییشون کنه.

یونگ سنگ از استرس خندش گرفته و لرزش دست هاش رو با چرخوندن میکروفون توی دستاش کنترل میکرد و حتی وقتی هم از استیج پایین اومد با تکرار مکرر کلمه"میلرزه" مدام به بقیه موج منفی وارد میکرد و خودش میخندید.

جونگ مین هم ظاهرا از اشتباهاتی که در رقص مرتکب شده بود خوشحال به نظر میرسید... ظاهرا هنوز اعتقادش مبنی بر لزوم مرتکب اشتباه شدن رو فراموش نکرده بود.

هیون جونگ هم بخاطر آهنگ بعد که رقص قدی ای به نظر میرسید نگران بود...درد زانوش شدید تر شده و حرکاتش رو محدود میکرد ولی همچنان روی استیج ایستاده و سعی در ارائه بهترین کارهاش داشت.

اجرای بعد‌آهنگ اصلی آلبوم بود...وارنینگ... یه ریتم تند با یه رقص پرقدرت.. برای کسایی که تابحال چنین تجربه هایی نداشتن یه آهنگ پرانرژی و خسته کننده بودبه طوری با پایان آهنگ چهره هاشون سرخ و خسته به نظر میرسید. نگاهاشون درمونده و نفسشون بند اومده بود و نوناها سعی داشتن بتونن ذره ای حالشون رو بهتر کنن.

هیون جونگ حتی توانایی ایستادن روی پاهاش رو نداشت،موهاش اشفته و به سختی نفس میکشید.

بااین وجود هر 5 نفر برای بهترکردن کاراشون مشغول تماشای ویدئوی تمرین و گوش دادن به توصیه های منیجر شدن... چیزایی از قبیل توجه به دوربین درحال ضبط،مکان ایستادنشون و تاثیراتی که هر یک نفر میتونه روی باقی اعضا بذاره.

جونگ مین بالاخره احساس نگرانی و استرس بهش دست داد، و حس میکرد تنها کسیه که اشتباهات زیادی مرتکب شده و ممکنه باعث پایین اومدن کار بقیه به،بیخبر از اینکه هر چهارنفر دیگه یه گوشه با فرد کنارشون از اشتباهاتشون صحبت میکردن...مثل نچرخیدن،درست روی زمین ننشستن،جابجایی به موقع و...

با وجود تمام خستگی به اجبار برای تمرین دوم رفتن،به عنوان یه گروه تازه کار اجازه تمرین بیشتری رو داشتن...راضیتر و با اعتماد به نفس تر به نظر میرسیدن و به وضوح کارشون پیشرفت قابل توجهی داشت.

توی جمعیت فن ها میشد مادر کیوجونگ و یونگ سنگ رو که هردوباهم برای تشویق و حمایت پسرهاشون اومده بودن دید،احساس غرور و خوشحالی از توی چشمای هردو هویدا بود.

...............................

هوا تقریبا رو به تاریکی میرفت،بالاخره زمان اجرای اصلی رسیده بود...پایان این اجرا برابر بود با شناخته شدنشون به عنوان خواننده ... منیجر که نمیخواست فشاری بهشون بیاره با خنده ازشون خواست که به اجرا به چشم کار یا هرچیزی نگاه نکنن و فقط سعی کنن ازش لذت ببرن...

اعضا واقعا نگران به نظر میرسیدن و سعی داشتن با شیطنت و شوخی لحظه ای حضورشون رو فراموش کنن.. یونگ سنگ و هیونگ جون با خنده ضربان قلب همو چک میکردن... هیون جونگ از یونگ سنگ آویزون میشد وبا وجود استرس خودش سعی در آروم کردن اون داشت.تنها یه کلمه"آروم" باش از زبون لیدر کمی قلبش رو آروم میکرد.

و جونگ مین و کیوجونگ برعکس چنددقیقه قبلشون که لحظه ای دست از شیطنت برنمیداشتن هم با مظلومیت گوشه ای ایستاده و منتظر شروع بودن...

درست مثل تمرین با شروع آهنگ استیج به اروم چرخید و اولین کلمات رو بر زبون اوردن...

Thinking of you…whatever you dooo…

تمام جونشون رو برای اجرا میذاشتن،احساستشون از چهرشون قابل خوندن بود...صدای لطیفشون لبخند رو به لب حضار میاورد و اوج صداشون تحسین اون هارو به همراه داشت.

لطافت صدای یونگ سنگ... صدای آروم با کمی خش هیون جونگ... صدای گرفته ولی دلنشین جونگ مین... آرامبخشی صدای کیوجونگ ... و نرمی و بچگانه بودن صدای هیونگ جون... همه همه مکمل بودن این 5 تارو نشون میداد و حقیقت نام گروه رو به همه ثابت میکرد...

با تموم شدن استیج و رفتنشون به پارکینگ برای تعویض لباس هر 5 تا از اشتباهات شکایت میکردن اما منیجر،مربی اواز،نوناها همه باور داشتن اگر اشتباهی هم بوده با مهارت و صدای گرمشون خیلی خوب پوشیده شده...

با شنید نصداشون از میکروفون تا استیج شروع به دویدن کردن... تهیه کننده که نگرانشون بود خودش شخصا ازشون خواست که مراقب آتیش بازی ها باشن... استرس از صورت همه خونده میشد...بااینکه اوری تینگ آهنگ اول بود ولی وارنینگ بود که سرنوشت این گروه 5 نفره رو مشخص میکرد...اهنگی که اونها رو به طور رسمی به عنوان خواننده به همه معرفی میکرد.

هیون جونگ با وجود نگرانی تا لحظه آخر سعی داشت به عنوان لیدر بقیه اعضا رو آروم کنه... حتی خودش هم نمیفهمید کلماتش چطور بر روح بقیه تاثیر میذاره... تنها بعد از اون بود که یونگ سنگ گفت یه جمله ساده هیون جونگ که " حتی وقتی آتیش بازی هم شد نگران نشید و نترسید" قلبش رو آروم و استرسش رو تا حد زیادی از بین برد.

با شروع آهنگ و به هوا رفتن آتیش هر 5 تا سرشون رو بالا گرفتن... اولین کلمات بر زبون هیونگ جون جاری شد... صداهاشون مناسب با قسمت هایی بود که میخندن، آهنگ پر انرژی و رقص پر قدرت،چهره هایی که به خوبی با ریتم آهنگ همخونی داشتن و تسلطی که میشد توی صداشون حس کرد همه حضار رو به هیجان آورده و صدای جیغ فن ها لحظه ای آروم نمیگرفت.

با تموم شدن آهنگ هر 5 تا به سرعت از استیج پایین اومده وبه پارکینگ رفتن... جو عجیبی بود... جونگ مین که ظاهرا هنوز از اشتباهاتش ناامید بود خودش رو با خنده توی بغل یکی از روسای کمپانی انداخت و اونم تنها بهش میخندید و سعی داشت بهش بفهمونه که واقعا کارش رو خوب انجام داده...

درست لحظه ای که همه به دور هیونگ و جونگ که بخاطر اشتباهات ناراحت بودن جمع شدن، یونگ سنگ  که از بقیه فاصله گرفته بود دستش رو جلوی صورتش گذاشت و مدام پلک میزد... دستش رو جلوی صورتش گرفته وبا فرار از دوربین سعی داشت اشکاش رو پنهان کنه...اشکایی که از خوشحالی توی چشماش جمع شده بودن.... نمیتونست باور کنه همه چیز تموم شده و فکر پدر مادرش لحظه ای فکرش رو رها نمیکرد.

جونگ که از شنیدن خبر گریه یونگ متعجب شده بود با عجله به سمتش دوید...پیش منیجر به دیوار تکیه داده و بی وقفه گریه میکرد... جونگ دستش رو روی شونش گذاشت وپرسید:چرا گریه میکنی؟خوشحالی؟

یونگ که بخاطر بغض و گریه نمیتونست درست صحبت کنه با صدای لرزونی جواب داد:این مثل یه خواب بود و حالا به واقعیت پیوسته.

کیوجونگ هم خودش رو به برادرش رسوند و درحالیکه با خنده دستش رو گرفته بود گفت:خوشحالی؟منم خوشحالم.

هیون جونگ که تنهایی توی پارکینگ پرسه میزد با شنیدن خبر گریه یونگ سنگ با ناراحتی گفت:دوست ندارم گریه کسی رو ببینم.

اما بااین وجود لحظه ای خودش رو به یونگ رسوند و درست وقتی که از کنارش رفت میشد اشک رو توی چشمای خودش هم دید...دستش رو دور گردنش گذاشته و چهرش از بغض درهم رفته بود...

جونگ مین هم با گفتن این جمله که"من دیگه یونگ سنگ رو نگاه نمیکنم.داره منم گریه میندازه. " به سرعت با کیوجونگ از اونجا دور شد. و درحالیکه با نوک انگشت اشکایی که بی وقفه پایین میومدن رو پاک میکرد درجواب بقیه فقط یک کلمه میگفت"نمیدونم"

دلش نمیخواست دوربین اشکاش رو نشون بده... خودش رو به سرعت به ون رسوند و سوارش شد... هرچند تو اوج گریه هم فراموش نکرد که صندلی جلو بشبینه.

هیون جونگ هم گریه هاش بیشتر و بیشتر شدت میگرفت و تلاش مربی و نوناها برای‌اروم کردنش هیچ فایده ای نداشت.

یونگ سنگ هم هنوز کنار منیجر ایستاده و همزمان هم خودش رو باد میزد و هم گریه میکرد. منیجر که از گریه اون دلش میخواست خودشم گریه کنه پرسید:آرزوهات به حقیقت پیوست.مگه نه؟ خب دیگه پس از فردا باید بیشتر تلاش کنی.

به آرومی بغلش کرد، ولی هیچ چیزی نمیتونست اشکای این نوجوون رو بند بیاره..ا.شکایی که از خوشحالی زیاد و ناباوری اتفاقی که افتاده بود لحظه ای رهاش نمیکردن.

هیونگ جون که اشکاش رو نگه داشته و میخندید، هم سعی داشت هیونگشو(برادر) آروم کنه.... هرچهار نفر ته پارکینگ کنار هم ایستاده بودن،اشکای هیون و یونگ دیگه به اوج خودش رسیده حرفای کیو و هیونگ آرومشون نمیکرد...

کمی بعد یونگ که بخاطر گریه های زیاد خون دماغ شده بود به سمت ماشین برگشت، نونا سعی داشت کمکش کنه...خودش هم از وضعیت خودش خندش گرفته بود... اشک و خون رهاش نمیکردن.

یکی از مسئولا که میخواست کمی بخندونتش پرسید:نکنه موقع گریه کردن دماغت رو کندی؟

با صدای منیجر به اجبار به سمت ون رفتن تا بازهم به حرفاش گوش بدن،چه باور میکردن یا نه...اون روز رسیده و اون ها الان یه خواننده بودن...

اون روز با همه اشک ها و خنده ها،استرس ها واحساسات مختلف به پایان رسید... ولی هیچ کس نمیتونه 8 ژوئن 2005 ، اون استیج کوچیک اما پرحرارت موزیک تانک رو فراموش کنه.استیجی که 5 ستاره ی مارو متولد کرد و راهی برای دبل اس 501 باز کرد... هیج کس نمیتونه آهنگ وارنینگ رو فراموش کنه...اهنگی که توش خلوص،نشاط و روحیه ی 5 تا نوجوون رو میشده احساس کرد...

امروز 8 سال از اون روز میگذره... درست 8 سال پیش بود که این اشک ها جاری شدن اما هیچ وقت هیچ کس نمیتونه اونها رو به فراموشی بسپاره... مهم نیست این گروه الان در کجا هستن... یا اینکه هر عضو فعالیت جداگونه ای داره...مهم اینه که اونها همیشه...تاابد... 5 روح در یک بدن هستند.

و این جمله هیونگ جون در زمان کنسرت آخر رو فراموش نخواهیم کرد که گفت:

For 5 years….10 years…50 years… our tears would not change

و این جمله لیدر رو بخاطر بسپارید و بهش اعتماد کنید زمانی که سال 2011 وقتی تو اوج ایستاده بود جلو همه ایستاد و درحالیکه جایزه برترین خواننده سولو توی دستاش بود گفت: من در آینده بیشتر تلاش میکنم تا بتونم گروهم رو کنار هم برگردونم.





نوع مطلب : Suzan، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 شهریور 1392 04:51 ب.ظ
az unjaii ke in ax hamiiiishe jelo cheshame va motaghedam ziiiiba tarin axe leadere bazam nazar mizaram.....leaderiiiiiiiii
baghiye axash ba in model moo bade vali in aslan....
akharin axe post samte chap....manzoorame
Suzan

اونجا کوچیکه خوشگل شده :دی
یکشنبه 23 تیر 1392 01:44 ب.ظ
خیلی سایت خوشتلی داری ولی حیف خیلی وقت ندارم بشینم همروبخونم ولی خیلی خوب بودKisssssssssssssss
Suzan

کم کم بخونشون عزیزم ^^
بوووووووس
چهارشنبه 12 تیر 1392 03:22 ق.ظ
دقیقا الان منو سکته ی قلبی دادی...فردا میتونید برا تشییع جنازه تشریف بیاریدای خدا مگه چی میشه اینا برگردن اااااااه خسته شدم...
چهارشنبه 12 تیر 1392 03:22 ق.ظ
دقیقا الان منو سکته ی قلبی دادی...فردا میتونید برا تشییع جنازه تشریف بیاریدای خدا مگه چی میشه اینا برگردن اااااااه خسته شدم...
Suzan

آدرس بده بیام :دی
هییییی نمیدونم :(
چهارشنبه 29 خرداد 1392 01:41 ق.ظ
وااااااااااااااای مامان اشکم دراومد حالا بیشتر از هر چیزی دابلو میدوسم و اینکه ازشون خواهش میکنم برگردن همین الان دارم گریه میکنم من دابل اسو کنار هم میخوام نه سولو
Suzan

گریه نکن عزیزم :-×
جمعه 24 خرداد 1392 01:08 ب.ظ
متحول شدم
Suzan

:(((
دوشنبه 20 خرداد 1392 07:52 ب.ظ
اوفففففففف انرژی منفی نده به خودت، مال من امروز تموم شد راحت شدم.
آدم نمیدونه تابستونا چیکار کنه!!:)
خوب معلومه داستانو خودت نوشتی خودت گریت نمیگیره ولی کلیپو منم دیدم گریم گرفت نه از گریه ی یونگ سنگ، هیون که یهو اونطوری زد زیر گریه خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دلم سوخت:|
Suzan

ماله منم گندخورده:(
اتفاقا سر یکی از داستانام خودمم گریه کردم :))))))))))
دوشنبه 20 خرداد 1392 01:18 ب.ظ
واقعا با خوندن این نوشته ها قلبم درد گرفت خیلی دلتنگشون شدم فقط میخوام که با هم برگردن
Suzan

هییییییی...منم امیدوارم :(
یکشنبه 19 خرداد 1392 08:53 ب.ظ
سلام سوزان جان یه سوال میخوام ازت بپرسم. من امروز صبح یه خبر نشیدم که دابل اس با یه کمپانی قرار داد بستن قراره برگردن اما شب معلوم شد شایعست میخواستم بدونم تو چیزی میدونی؟ که شایعست یا راسته؟ قربانت سنا
Suzan

سنا جان... از الان...هیچ خبری رو درمورد بازگشت گروه باور نکن.باشه؟
حتی اگه از زبون اعضا شنیدی باور نکن.
نه تا وقتی که لیدر گروه نایسته جلوی دوربین و رسما اعلام کنه
چون از روز اول این شایعات زیاد شد.حتی از زبون اعضا هم همینطور...پس حرف هیچ کس بجز لیدر رو باور نکن در این رابطه ^^
یکشنبه 19 خرداد 1392 04:58 ب.ظ
وای خیلی بامزه بود!!:) تو گریه هم یادش نرفت نشست صندلی جلو:))))))))))))))))))))))))
خیلی خندیدم:)
اونی امتحاناتت تموم شد؟
Suzan

اره دیگه.
اما مطمئنا تجدید میشم میرم شهریور :-ا
یکشنبه 19 خرداد 1392 04:50 ب.ظ
اونی خوب اشک همه رو دراوردی بعد به همه میگی گریه نکن!!;))))))))
کوماپتا اونی

قشنگ بود.:)
Suzan

خو آخه خودم گریه نکردم:-ا
جز باز اولی که کلیپو دیدم
یکشنبه 19 خرداد 1392 02:15 ب.ظ
ss501
Suzan

:((((((((((((
شنبه 18 خرداد 1392 07:47 ب.ظ
خعلی قشنگ بود
مرسی
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
Suzan

خواهش گلم
خوشحالم خوشت اومد‌^^
شنبه 18 خرداد 1392 06:43 ب.ظ
سلنا.......الان بخش دابل اس مغزت ارور میده!!
راستی گفت کاپوچینو......من هنووووز تو تموم شدن این ام وی موندما....اسبه
Suzan

اسبه :-ا
هیون کلا آزار داره...خوشش میاد با احساسات ما بازی کنه :-ا
یکی نیست بگه اینا چه کاریه میکنی بچه؟
اسب و چهارتا صندلی و چه میدونم سبزسبز همه جا سبز‌:-ا
شنبه 18 خرداد 1392 06:23 ب.ظ
...

راستی...من اینو با کاپوچینو خوندم....حالا چی میشه؟؟؟
Suzan

هیچی... فقط حسابی حال کرده :))))))))
شنبه 18 خرداد 1392 06:19 ب.ظ
سوزی بخدا عاشقتم....(همه کلمه هاشو با تشدید بخون)
این اخرش کار خودت بود نه؟؟!!
قششششششنننننننگگگگگگگ میدونی چی بگی اشک ادم دربیاد
Suzan

ما نیز عاشق شما میباشیم
از اون تیکه که از زمان خارج میشه آره.کار خودم بود ^^
چون فهمیدم تنها راه نگه داشتن فن ها تحریک احساساتشونه :-ا
و اینو خوب بلدم
شنبه 18 خرداد 1392 04:27 ب.ظ

خیلییییییییییییییییییی قشنگ بووودد خیلی خیلی من الان میخوام گریه کنم اونی نور اگین رو هم گذاشتم خدااااااااااااا خیلی قشنگ بود من عااااااااااشقشوووووونم امیدوارم دوباره باهم باشن اون موقع است که نه تنها اونا همه تریپل اسا براشون اشک میریزن....امیدوارم دوباره روی استیج باغرور وایسن و برگشتشونو اعلام کنن امیدوارم دیگه این خستگی دائمی رو توی چهره هیون نبینیم...اون تیکه لپ های یونگی خیلی باحال بود اونی....این پیغام چهارنفریشون عالی بود واقعا کاراشون عالی بود فقط جای هیون خالیه جای هیون خالیههههه واقعا
Suzan

واقعا گروه محشرین...حیفه جدا:(
هییییییی...زندگی جفاکار :((((((
شنبه 18 خرداد 1392 02:57 ب.ظ
میشه ویدئوش رو برای دانلود بذاری لطفا؟؟؟؟؟2490
Suzan

http://ss501-irfans.mihanblog.com/
برنامه ام پیک رو دانلود کن تو این وب
قسمت های 29 و 30
شنبه 18 خرداد 1392 02:53 ب.ظ
khob alan yekam aroom shodam ,,,,,minevisam..
mored aval:suzan mamnoonam be khatr tamam zahamati ke keshidi va mikeshi baraye in weblog va shenasoondan eshgh tamam nashodani khodet va ma be ss501//
mored dovvom:suziiii har kar mikonam geryam band nemiaaaaaaaad
mored sevom:kheylia migan gorooh bar nemigarde,,,age bar nagarde ,,,,vagheane vaghean ghalbam mishkane,,,
mored 4:ss501 asheghetaaaaaaaaaam
bayad bargardeeeee,,,,,bayad
Suzan

مورد اول:خواهش عزیزم...وظیفمه
مورد دوم؟:گریه نکن :(
موزد سوم:من بدتر از تو میشم:ا
گریهههههه
شنبه 18 خرداد 1392 02:47 ب.ظ
Suzan

:(
گریه نکن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


به تمام بازدید کننده ها خوش امد میگم
توی این وب میتونید به مرور تمام اطلاعات قدیمی درمورد 5 عضو دبل اس رو بدست بیارید... با اخبار بروز نمیشه و فقط اطلاعات از زندگی دبل اس گذاشته میشه

مدیر وبلاگ : Suzan
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :