تبلیغات
دبل اس 501 - KKJ first love
 
دبل اس 501
 
 
جمعه 24 خرداد 1392 :: نویسنده : Suzan
خخخخخ سلام...این عنوانه تکراریه...و البته شاید خیلی راست نباشه و عشق اول کیوجونگ همونیه که تو آرشیوهاست...ولی اینم حساب میشه

راستی بچه ها هرچی جلوتر میریم هم من فرصتم محدود میشه و هم مطالب کمتر میشه...کم کم به جایی میرسیم که من دیگه این وب رو آپ نمیکنم چون چیزی باقی نمیمونه اما واقعا دلم نمیاد این مطالب پخش بشن یا از بین برن پس اگه یه وب پربازدید که صدردصد احتمال پابرجا موندن همیشگیش هست مسئولیت اینهارو قبول کنه واقعا خوشحال میشم... وبلاگی که بتونم هرازگاهی هم وقتی چیز جدیدی رو متوجه میشم یا کلا مطلب جدیدی هست بیام بذارم و درضمن با شیوه مطلب گذاری من هم آشنا باشه و درکش کنه...
من چه سخت گیرم
تقصیر من نیست... تقصیر مدیر وب های داستانیه که اون اوایل باهاشون بودم



هئویونگ سنگ:وقتی جوونتر بودم واقعا نمیدونستم عشق چیه پس نمیتونم حتی بگم که عشق اولم چه زمانی بوده.
مجری:فکرنمیکنی این بخاطر اینه که از بس قرارگذاشتی،عشق اولت رو یادت رفته؟

مجری تو بهترینی
کیوجونگ سال سوم دبستان بود بهله...تاکید میکنم...دبستان
با یه دختره آشنا میشه...خودش میگه اون زمانا هیچی نمیفهمیدم.حتی دست هم رو هم نمیگرفتیم و فقط همدیگه رو دوست داشتیم. خیلی بهم نزدیک شده بودن و حتی شام رو هم با اون و خانوادش میخورد
و اون خاطرات واقعا براش خوش بودن
دوسال این رابطه طول میکشه اما اون دختر برای ادامه تحصیل به نیوزلند میره و اونها رابطشون تموم میشه.ولی سال دوم دبیرستان اون دختر دوباره به کره برمیگرده و اونها هم با کمک یه دوست دوباره باهمدیگه ملاقات میکنن ، از گذشته حرف میزنن و باهم عکس میگیرن و الان هم دوستای صمیمی هستن


آقا یه پسره هم تو آمادگی ما بود خیلی خوشگل بود...پوست سفید،چشمای سبز،آرومن،خوش اخلاق،باحال... اون موقع ها خوشم میومد ازش...ولی هیچ وقت طرفش نرفتم



نوع مطلب : Love Exprience، Kim kyu joong، childhood، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 تیر 1392 11:05 ق.ظ
وا کیو برادرمن دبستان که خلیی دیره...مردم ازآمادگی عاشق میشن...
به هرحال خوش به حال دختره...
Suzan

منو میگی؟ :)))))))))))
چهارشنبه 12 تیر 1392 07:25 ب.ظ
این کیو خیلی عاشق است......راستی دوستان تریپل اسی:یک انسان بی تربیت یه وبلاگ درست کرده به اسم آنتی دبل اس.برین و بهش بتوپید........
Suzan

خیلی هم عالی
میشه آدرس وب رو بدی گلم؟
چهارشنبه 12 تیر 1392 01:40 ق.ظ
ای بابا این کیو ام آخر سر منو میکشه البته تا حدی موفق شده...بابا بچه ام بچه های قدیم...واقعا ما از این چه انتظاری داریم...سالی که نکوست از بهارش پیداست..!
Suzan

:)))))))
بچه هم خودمون
جمعه 31 خرداد 1392 12:45 ب.ظ
kyu har chi bashe eeeeeeeeshgh mane suuuzi cheshat darvish
faghat kyu
Suzan

نوموخوام...نگا موکونم
کیووووووووووووووو
پنجشنبه 30 خرداد 1392 11:25 ب.ظ
من جسارت نمیکنم شما قاتلی ب طرفداری از خواهرت بیا بکشش..همسایمون بود پررررررووووووو
Suzan

:دی
یادم نمیاد :))))))))))
پنجشنبه 30 خرداد 1392 04:58 ب.ظ
یک کودک نابهنجار بغلم بود زد تو صورتم عینکم پرت شد شکست
جالبیه قضیه اینجاست ک اصلا مادرش عذرخواهی هم نکرد میگه عزیزم بچه رو حتما بد بغلت کردی
طلبکارم شدیم
Suzan

کییییییییییی :)))))))))))))))))
بزن بکشش ^^
سه شنبه 28 خرداد 1392 11:58 ب.ظ
اینم آخرین شاهکار....البته این یکی اقتضاح شد چون عینکم شکست و من هیچی جنبنده ای رو نمی بینم....خخخخخخ


http://neci.freeiz.com/up/7f081d3b1b35.jpg
Suzan

چجوری شکوندیش؟:)))))))
بازم از اینکارا بکن
سه شنبه 28 خرداد 1392 11:27 ب.ظ
آره "مثلا " داشتم فیزیک می خوندم
حسه هنریم گل کرده بود
Suzan

ادامه بدی همینجوری خوبه.
انیشتین میشی ^^
سه شنبه 28 خرداد 1392 09:44 ب.ظ
آخیییییییی نمیدونم چه علاقه ی خاصی به تجدید خاطرات دوران کودکی دارن اونم اینجوریاش!!!
Suzan

ما نیز ^^
سه شنبه 28 خرداد 1392 09:40 ب.ظ
میسیییییییییییییییییییی
Suzan

^^
سه شنبه 28 خرداد 1392 08:51 ب.ظ
سوزی جون....عرضم به طولت که....یه درخواستی ازت داشتم....تو یه برنامه که انگار برا زمان song caling for you بوده(استایلشون اونطوری بود)....ایستادن...نمیدونم چیشد که یهو یونگ اومد وپشتشو به جمعیت کردو جونگ بزور لباس یونگ که سیاه بود ویکم گشاد بود رو از یکی از شونه هاش پایین کشید....یونگم دست جونگو پس زد و لباسشو بالا کشید....بعد خودش لباسشو پایین کشید....واین دخترا از بالای شونش نگاه کرد
خلاصه ی ماجرا اینکه اسم اون برنامه چیه؟
Suzan

یه فن میتینگ بود به نام یادم نمیاد ^^
باید بگردم پیداش کنم :دی
سه شنبه 28 خرداد 1392 06:17 ب.ظ
سوزان جا نیشه بی زحمت همون لینک یوتیوبشو بدی تا برم دانش کنم؟؟؟؟؟
Suzan

یوتیوب رو ندارم :-ا
سه شنبه 28 خرداد 1392 05:13 ب.ظ
من تا اونجایی که می تونستم حجم وب رو پایین تر آوردم...
من این وبلاگ رو نمی بندم حتی اگه هم فیلتر بشه همه ی مطالب رو دارم پس از نظر بستن وب لازم نیست نگران باشی.
Suzan

مرسی عزیزم..الان خوب باز شد.فکرکنم ظهر نت من مشکل داشت
باشه عزیزم پس فقط میمونه کاربری^^
بفرست به اینجا: selena501
سه شنبه 28 خرداد 1392 04:03 ب.ظ
__000000___00000
_00000000?0000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0
________*__000000___00000
_______*__00000000?0000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
_______*_____00000000000
________*_______00000
_________?________0
_000000___00000___*
00000000?0000000___*
0000000000000000____*
_00000000000000_____*
___00000000000_____*
______00000_______*
________0________*
________*__000000___00000
_______*__00000000?0000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
______*______00000000000
_______*________00000
________*_________0
_________*________*
_________*_______*
__________*______*
___________*____*
____________*___*
_____________*__*
______________**

آپیم...
بیا بهمون سر بزن!
نظر یادت نره!
Suzan

بلاگفایی عزیزم:(
سه شنبه 28 خرداد 1392 02:47 ب.ظ
نه هویج نیش قهوه ای نداشتم نارنجی کردم....آره خودم کشیدم ؛ب مامانم نشون دادم با ی نگاه عاقل اندر سفیه گفت تو داشتی فیزیک میخوندی؟؟؟؟
الان ی جونگ دیگه کشیدم برات میفرستم
گفتم الان یونگو ببینی دعوام میکنی...خخخخخخ
Suzan

:))))))))))))
داشتی فیزیک میخوندی؟:))))))))))
نه بابا...بامزه بود^^
دوشنبه 27 خرداد 1392 05:16 ب.ظ
سوزااان دعوام نکنیاااا
اینا رو ببین:

http://iweb.hol.es/up/e4e02ac094a0.jpg

http://iweb.hol.es/up/2a2c1da2acde.jpg

http://iweb.hol.es/up/439aebdba054.jpg

http://iweb.hol.es/up/2ba9d6eee3f0.jpg
Suzan

مهشیییییییییید:)))))))))
ای من فدای توپول گریونم بشم ^^
جونگ مین پاهاش هویجه؟‌:)))))))

خودت کشیدی؟خیلی باحالن ^^
بسی خوشمان امد^^
یکشنبه 26 خرداد 1392 04:32 ب.ظ
از بچگی دوسش داره چرا یکی بهش نمیگه خوب برو بگیرش دیگه...یه ملت رو هم دیوونه خودت نکن...ولی چه پیش فعال بوده...اینطور که معلومه باید منتظر هر چیزی از طرف این اقایون باشیم
Suzan

کیوجونگ برو بگیرش...من گفتم ^^
اینا کلا عجیبن
یکشنبه 26 خرداد 1392 01:03 ق.ظ
واییییییییی اونی ازین پستای اینجوری میبینم اصلا قلبم میگیره هاااااااا...منظورم همین عشقهای کیو جونگه:|
چند نفرو دوست داشته؟!! البته آدمه دیگه دست خودش نیست ولی باز خوبه تعداد خیلی بالا نبوده.

یعنی الانم ارتباط دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
احیانا فقط دوستن دیگه؟ چیز دیگه که نیستن؟!!
ببینم کیو اینو وقتی تعریف کرده توی یه برنامه یعنی علنا به عشقش نسبت به این دختره اعتراف کرده دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:||||||||||||||||||||||||||||||||||||
Suzan

کیو که خیلی عاشق نشده ^^
نمیدونم...بچه مرموزه.
دوستن...چیز خاصی نیست بینشون
نه...فقط از خاطرات بچگی گفته ^^
شنبه 25 خرداد 1392 07:01 ب.ظ
سوزی ان مسئله گی بودن جونگی ام خوندم..بابا این هیونم بی تقصیر نیستا..خوب عاغا خودتم اومدی توجیبش نامه انداختی...شایعه را بیشتر کردی..بیچاره جونگی گی شد شیطان پرست کردنش..دیگه چیزی موند

فقط من موندم این کره هایا که تا رنگ سرامیک ببقشید دستشوییم از طرف میپرسن چه رنگیه..چرا یه مستند نمی ذارن که معلوم شه چرا دابیل اس جداشده..ایا خوشون نمی خوووان...خوب ماخودمون توکشورمون مستند می ذاریم شفاف سازی می کنیم اینا نههههه....هیییییی



حالا اینارو وللش..سوز یتوداستان جدید شروع نمی کنی..من وماها بیاییم از اولش بخونیم...؟؟؟؟؟

سوز یه چیزه بگممممممممم..این
دوست وخواهرکوچیکه من بهناز سراون داستانت اسمش چی بود عایا؟؟/
جونگی سرطان داشت...عاغازدی کشتیشش..نگووواینقده گریه کررررررررد
دوروز اینجا 4نفری عزا گرفته بووودن.هی من می گفتم زبونم لاااااااااال توواقعیت نمرده گوششون بدهکارنبود که نبود
دوروز قشنگ گریه کردن افسرده شده بووووودن

اون موقع ما گفتم ترس داشتیم نظر بذاریممم..
اما حالانهه..الان منتظرم یه داستان جدید بزار یاز اولش بیام نظر بذارررررم...
اوووووووف زیادی فک زدمم
بازم ممنون بابت مطالبتتتتتتت
خررررررررررررس مهربوووووووووون
Suzan

خو معلومه هردوشون مقصرن :))))))))))))))
خب شاید چون خودشون 5 تا نمیخوان چیزی این وسط معلوم شه
چرااااا...ولی دارم مینویسم ^^
خخخخخخخ خودمم عذاب وجدان گرفتم بعدا سر این داستان
شنبه 25 خرداد 1392 03:45 ب.ظ
سلاام:-D...چیه شپ شپ نیگاه موکونی؟؟؟؟..خو اومدم سر بزنم:-D
سوم دبستان؟جان؟؟؟؟؟؟؟=)))))))))))...از کیو بعیید بود=))))))))))))))))))


دستت ندرده مادر=)))))))))))

Suzan

ای جاااااان...رژییییییییییییییییییییییییییییییییین
بیا بغللللللللللللللل آجی پرمشغله بی وفات ^^
شنبه 25 خرداد 1392 03:04 ب.ظ
نهههههه..من کلی گفتم...خوب بعد 30سالگی ایشالله که ازدواج کنن...اخ انقد به کیو میاد پدر باشههه..خیلی میدوستم..اما یونگ یدونه بچه داشته باشه خوبه....
جونگی نه خدا نکنه بچم تنهااا بمونهه....می خواد ازدواج کنه..راستی سوزی اون قضیه بوسه جونگمین تواون عکسی نمی دونم دیدی یانه تواون موهاش داده بالا چیه؟///

سوزی متولد 75کدوم ماهی؟؟؟؟
ااا یادم باشه کادوی تولت خرس بدممم..این مهشیدمام عاشق خرسهههه..کل اتاقش خرسه از کوچیک گرفته تابزرگ حدود بیست سی تا داره....
بعضیاروحتی از بسته بندیم خارج نکرده...

حیف من این وبو درپیداکردددم..ولی خیل یعالیییییییییه...
سوزی خیلی دوست دارم باهات بیشتر اشنا شمممممممم....تجربی نهچی میخوای بخونی.نه؟؟؟
اوووف باز زیاد فک زدممم....
راستی ادت کردم...بعدا بازم میام.هنوزکامل مطلباتونخودنمم..بووووس
Suzan

همشون بهشون میاد... ولی فکرکنم یونگ یکی بیشتر داشته باشه.خودش طعم تکی بودن رو چشیده و مسلما خوشش نمیاد
موزیکالشه ^^
5 شهریورم
ای جااااااااااان...عاشقتم...بدههههههه
آشنایی در مسنجر ^^
شنبه 25 خرداد 1392 02:31 ب.ظ
خسته نباشه!خوبه فقط باهم دوست صمیمین!چه هلویی بود اونی که تو آمادگیتون بود
Suzan

بهله...هنوزم وقتی میبینمش هلوئه ^^
شنبه 25 خرداد 1392 01:36 ق.ظ
ممنون سوزی
یونگ و کیو مثلا بچه مثبای گروهن اونوقت یکیش میره تو گینس اون یکی هم که کارشو از سوم دبستان شروع کرده
خخخخخخخخخخخخخخخخ
من دوست دارم همشون زن بگیرن زود...بچه دار شن...اونجوری به آرامش میرسن
Suzan

خواهش گلم ^^
پس اگه سن اولین بوسه یونگ رو ببینی چی میگی :))))))))))))
ایشالا^^
شنبه 25 خرداد 1392 01:17 ق.ظ
وای خدا....اخه فک کن قدش اون موقع کلا چند سانت بوده؟!!!!
من اون دوتا رو میدیدمشون میگرفتم بغلشون میکردم فشارشون میدادم فقط!...چه جوجو بودن
هیلار جون "قرار بود"؟؟؟؟
Suzan

دیگه از گیوری بدتر؟
تو 6 سالگی دوست پسر گرفت و شکست عشقی هم خورد :)))))))
شنبه 25 خرداد 1392 12:58 ق.ظ
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
Suzan

بهله ^^
جمعه 24 خرداد 1392 11:24 ب.ظ
سوزان جا! مطمئنی؟؟؟ این بچه قرار بود خیلی پاک باشه! اینو توی چه برنامه ای گفته؟ کجا میتونم دانش کنم؟؟؟؟؟؟
Suzan

خودت میگی قرار بیود :))))))))))
اسم برنامه رو نمیدونم.یه ویدئو کوچیک از یوتیو.ب بود با عنوان SS501 first love
مربوط به زمان دجا وو
جمعه 24 خرداد 1392 09:33 ب.ظ
آره سیلا جون درسته؛هیون ی همچین چیزی گفته......





""ستاد جوسازی کشور""
Suzan

من چی بگم به تو دختر؟ :))))))))))
جمعه 24 خرداد 1392 09:31 ب.ظ
بی اسمه من بودم
Suzan

بههههههه آجی گمشده خودم
جمعه 24 خرداد 1392 09:30 ب.ظ
ای جاااانم کیو چ فعال بوده
اینا از دبستان عاشق میشن
منم تو همین سنا بودم تو کلاس زبانمون ی پسره بود ولی من همش باهاش دعوا داشتم البته اونم داشتا کلا سگو گربه بودیم معلممونم سنش حدود بیست و چهار ، پنج بود از دستمون کلافه شد منو گذاشت روزای زوج بیام اون روزای فرد
ولی چ دورانی بودااا یادش بخیر....
Suzan

کیو ورژن جدیده :))))))
خخخخخ ... پس شما از بچگی دشمن بودی
جمعه 24 خرداد 1392 09:02 ب.ظ
سوزی این درسته که هیون تو یکی از مصاحبه های قدیمیش گفته من با بعضی از اعضا در ارتباطم وبا بعضیا نه.....(که مسلما منظورش جونگه).....این حرف درسته.....منظورم همچین حرفی گفته
Suzan

دقیقا اینجوری نگفت
بلکه گفت با بعضیا هنوز ارتباط دارم وبا بعضیا بخاطر مشغله کاری خیلی رابطه ندارم... :-ا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


به تمام بازدید کننده ها خوش امد میگم
توی این وب میتونید به مرور تمام اطلاعات قدیمی درمورد 5 عضو دبل اس رو بدست بیارید... با اخبار بروز نمیشه و فقط اطلاعات از زندگی دبل اس گذاشته میشه

مدیر وبلاگ : Suzan
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :