تبلیغات
دبل اس 501 - HJB childhood memory
 
دبل اس 501
 
 
یکشنبه 9 تیر 1392 :: نویسنده : Suzan
سلامی دیگر...بایکی دوتا خاطره از بیبی گلمون اومدم
از زبان دختر عموش


مجری:کدوم عضو فیلمای پو.رن بیشتر نگاه میکنه؟
کیو به هیونگ اشاره میکنه...هیونگ یهو هول میکنه میگه:نه من حتی چشمام رو هم میبندم.
مجری:آآآا پس تو نگاه نمیکنی، فقط از صدا لذت میبری؟
هیونگ:بهله
یونگ از خنده یهو بلند میشه و کیو شروع به دست زدن میکنه...هیونگ یهو میفهمه چی گفته هل میکنه همزمان که بلند میشه کیو رو هم هل میده رو زمین و میگه:نه نه...ااااااااه...واقعا که...
1-کی بوم هنوز نینی بود که هیونگ جون راه رفتن رو یاد گرفت... دست نونا رو میگرفت(همین دخترعموش) به زور میبردش یه فروشگاه  بعد لیست تمام چیزایی که دوست داشت بخره ... یه بار اونقدر لیست کرد که قیمت به حدود 3 میلیون وون رسید.
بعد اگه نونا میگفت نمیخرم، مظلوم میشد و میپرسید:این روبوت رو نمیخری؟
یا میگفت:نونا بیا یه خرس درخشان رو باهم بخریم...اگه باهم انتخابش نکنیم، اون موقع خرسه درخشان نمیشه و فقط یه خرس ساده سیاه باقی میمونه...بیا باهم خرس رو انتخاب کنیم.
هرسری هم سه چهارساعت این بنده خدا رو نگه میداشت توی مغازه و اذیتش میکرد



2-هیونگ جون به چیزای متحرک خیلی علاقه داره، هرسری پله برقی میدید میدوید سمتش و بالا و پایین میرفت ازش و خب برای این کار تنها هم ک نمیرفت، این نونای بدبخت هم دنبال خودش بالا پایین میکرد...هر دفعه بیشتر از 30 بار بالا پایین میشد...
نونا میگه هر سری میرم فرودگاه و پله برقی میبینم این کابوس کاملا واضح جلو چشمم میاد.... هر سری هم با مامان هیونگ جون هستن و پله برقی میبینن سر این موضوع باهم صحبت میکنن.
هیونگ جون دراین مورد میگه:من هرسری با نونا و مامان هستم و اونا پله برقی میبینن یهو باهم حرف میزنن و میخندن..ولی من هیچی یادم نمیاد.



یه خاطره دیگه هست از کی بوم و هیونگ در پشت صحنه...
کی بوم تازه شروع رده و هیونگ خواننده جا افتاده ای شده بود دیگه...یه بار نونا و کیبوم و مامانشون باهم میرن رستوران دوبوکی... بعد رستوران داره اونجا فکر میکنه کی بوم،‌هیونگ جون دبل اس 501 هست.
میپرسه:تو هیونگ جون از دبل اس هستی؟
کیبوم میخنده میگه:نه نه
ولی مغازه دار اصرار میکنه و میگه:چرا میگی نه؟خودتی.
بعدش چون میبینن مردم دارن جمع میشن،‌دیگه کی بوم کلاهشو پایین میکشه و با اسم هیونگ جون امضا میزنه

کیبوم خودش میگه جای عصبی شدن از موقعیت لذت بردم.اون زمان هنوز معروف نبودم و اینکه کسی ازم امضام رو خواست برام خوشحال کننده بود




نوع مطلب : Memory، childhood، Kim hyung joon، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 تیر 1393 02:30 ق.ظ
سلام چشم من عکسهای زیادی میزارم از هیونگ من خودم عاشقشم
Suzan

یکشنبه 15 تیر 1393 10:27 ب.ظ
وای خاطره هاش خیلی باحالهولی در كل خودشم باحاله
ای كاش ما هم از این جور دختر عمو ها هم داشتیم
ولی گشتم نبود نگرد نیست
ممنون از وب باحالت سوزان جووووووووووووووون
Suzan

کلا بچه باحالیه
نیست واقعا
سه شنبه 8 مرداد 1392 12:09 ق.ظ
Hyong...baby...akhey...cute
In oje ehsase man raje be hyonge,har vaght mibinamesh ya chizi azash mikhonam,in kalamat ham mian=))))))))
Bacham hyong faghat seda ro gosh mide,negah nemikone,az seda lezat mibare
=))))))))))))))
Man 2bare kharkeif shodam
Suzan

:دی
بامزست ^^
:))))
شنبه 22 تیر 1392 12:05 ب.ظ
وای منم ازاین بسرعموها میخواااااااام...
منم یه بار دوستم منو جای مامانم اشتباه گرفتو چند تا حرف ناجورهم بهش زد...
درکل ایول به هیونگ...
Suzan

منم میخوام:-ا
:)))))))))
مامانت چیزی نگفت؟
چهارشنبه 19 تیر 1392 07:48 ب.ظ
وای چه باحال کاش ما از این نونا ها داشتیم
ممنون مطالبت خیلی خوب وجدید بود
Suzan

ما که نداریم :دی
یکشنبه 16 تیر 1392 11:58 ب.ظ
ممنون عزیزممممممممممممممممم
Suzan

فدات
جمعه 14 تیر 1392 04:57 ب.ظ
وای ی چه نامرد!!:))) که به روی خودش نیورده!!
Suzan

ااااا چرا؟
خب کار دیگه نمیتونس بکنه
دل اون فنه هم خوش شد
پنجشنبه 13 تیر 1392 12:23 ق.ظ
خوش به حالش چه نونایی داشت!
واسه خاطره کیبوم خیلی خندیدم!!منم اوایل که با دابل آشنا شدم اشتباشون میگرفتم
Suzan

من اصلا کی بوم رو نمیشناختم :))))
چهارشنبه 12 تیر 1392 09:37 ب.ظ
هیونگ از همون اول شر و شیطون بوده
چه خوب واسه این نونای بیچاره زبون میریخته
به این کار کی بوم میگن فرصت طلب D: ولی خیلی حال کرده ها همچین داداش معروفی آدم داشته باشه خیلی میچسبه
Suzan

من یه بار نزدیک بود از پله برقی بیفتم دیگه ادم شدم :)))
آره^^
چهارشنبه 12 تیر 1392 08:02 ب.ظ
اخییییییییی.حال کردم مرسییییییییی......
Suzan

فدا ت^^
چهارشنبه 12 تیر 1392 01:52 ق.ظ
آخیییییییییییییی...!عزیزم چه اسگلی بوده...!(البته با عرض پوزش از همسران و دوست دختران هیونگ عزیز)
Suzan

:))))))))
چهارشنبه 12 تیر 1392 12:03 ق.ظ
وااااااای! جونگ مین سر اول نشدن گریه میکنه؟؟؟؟!!!
عجیبه من اکثر برنامه های دابل اسو دیدم.اینو چرا ندیدم؟!
شخصیت باحالی داره این بشر! واقعا عاشقشم! بعضی وقتا عین بچه ها لبجاز میشه(فقطم بعضی وقتا)
Suzan

سر اول نشدن؟
نه سر اینکه کیو اول شد بخاطر کیو خوشحال شد گریه کرد :-ا
سه شنبه 11 تیر 1392 08:52 ب.ظ
اسم این برنامه که هیونگ توش سوتی داده چیه؟؟؟
Suzan

wonderfull auting
سه شنبه 11 تیر 1392 05:44 ب.ظ
سلام عزیزم از وبت خیلی خوشم اومد ب وب من هم سر بزن...........
Suzan

خوشحال شدم عزیزم ^^
سه شنبه 11 تیر 1392 03:01 ب.ظ
سلام عزیزم وبت عالیه به منم سر بزن
Suzan

^^
سه شنبه 11 تیر 1392 10:30 ق.ظ
وای هیونگ مین جون باید برنامه رو ببینی...
قشنگ پته ی همدیگه رو ریختن رو اب...
یه قسمتش هم میخوان با مسابقه نفر اول دابل اس رو مشخص کنن,کیو برنده میشه...جونگ مینم راست راستی گریه میکنه!!! میگه کیو همیشه میخواست که اول بشه...
الهیییییییییییییی...
Suzan

یعنی پکوندن همو :))))
سه شنبه 11 تیر 1392 12:09 ق.ظ
استراتژی کیبوم!: ....لذت بردن از لحظه ها!
خیلی باحال بود میسی
Suzan

به این میگن استراتژی..به افتخااااااااارش
دوشنبه 10 تیر 1392 11:52 ب.ظ
واااااااااااااااااای هیوووووووووووووووونگ معرکه ای تو با این سوتی هات..
الهی من قوربون جونگمین بشم با سر تکون دادنش سلنا جون! نیست که خودش از این چیزا نگاه نمیکنه واس همون!!!
Suzan

:)))))))))))))))))
نچ..پو.رن نگاه نمیکنه ^^
دوشنبه 10 تیر 1392 11:46 ب.ظ
وایییییییی چه وضعیتی!!
من همیشه پای تلفن این اتفاق میفته فکر میکنن من خواهرمم ( نوانم:) ) منم خیلی وقتا نمیگم!!خودمو جاش جا میزنم!! حتی چند بار مامانم نشناخت خودمو جای نونا جا زدم ببینم مامانم چی میگه:)))))))
Suzan

من یه بار دوست مامانمو جای دوست خودم اشتباه گرفتم
نامرد به رو خودشم نیاورد :-ا
دوشنبه 10 تیر 1392 07:08 ب.ظ


بروبچ همسران هیونگ یادتون باشه باهاش جایی نرین که پله برقی داشته باشه
Suzan

نه اون موقع بچه بود..ا.لان درست شده
دوشنبه 10 تیر 1392 04:39 ب.ظ
سوزان جون اسم اون برنامه که هیونگ سوتی فیلم دیدنشو داد رو میشه بگی
ممنون خیلی با حال بود
Suzan

Wonderfull outing
دوشنبه 10 تیر 1392 11:18 ق.ظ
ایــــــــــــــــول بابا...!!
Suzan

^^
دوشنبه 10 تیر 1392 08:31 ق.ظ
اونی.....به نظرت اگه دابل برگرده....چی میشه.....؟به نظرت میتونن دوباره موفق بشن؟
Suzan

این دست ما نیست :-ا
باید به فن های خارجی نگاه کرد
دوشنبه 10 تیر 1392 07:59 ق.ظ
ک ک ک...اون صدای فیلمه خیلی باحال بود...جونگ مینم از اونور سرشو با تاسف تکون میداد که اینا چقد زود خودشونو لو دادن...خخخخخ
Suzan

جونگ تنهایی حریفشون شد حقیقتو نگه
اون چهارتا قششششششششنگ همه رو چی رو لو دادن
دوشنبه 10 تیر 1392 02:55 ق.ظ
واااااااااااااااااای چه باحااااااااااال
نوناااااا...من انقدر خوشم میاد پسرا این کلمه رو بگن...وقتی هیون یه هوانگ بو میگفت نونا من غششششششش میکردم
خوش به حال کیبوم...چه لذتی بردهههه
Suzan

نونااااااااااااا..بامزست ^^
من برام سوال بود چرا بهش میگفت نونا :)) زنشه مثلا :دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


به تمام بازدید کننده ها خوش امد میگم
توی این وب میتونید به مرور تمام اطلاعات قدیمی درمورد 5 عضو دبل اس رو بدست بیارید... با اخبار بروز نمیشه و فقط اطلاعات از زندگی دبل اس گذاشته میشه

مدیر وبلاگ : Suzan
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :