تبلیغات
دبل اس 501 - HIS AND HER LETTERS Part 1
 
دبل اس 501
 
 
شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : Suzan
آنیووووووووووو
امروز آمدن نمودیم با فن فیکشن...حالا میگید این وب که وب داستان نیست چرا میخوان فن فیکش بذار؟
خب این یه فن فیکشن خاصه...فن فیکشن نوشته شده به دست لیدر گروه...فن فیکشنی که یکی از دلایل بوجود اومدن شایعه گ.ی بودن هیون و جونگ شد
5 پارته... هرازگاهی یه پارت رو میذارم.


سلام جونگ مین سی
قبل از اینکه بفهمم 36 سالم شد
من...امممممم..
از زمانی که 20 سالم بود و دیبوت کردیم الان 16 سال گذشته

الان که بهش فکرمیکنم خیلی خنده دار بود
همش یه پسربچه بودم که تورو ملاقات کردم...منظورم اینه که...اون روز که برای اولین بار تو جونگ مین سی رو دیدم... یه روز تابستونی بود.8 ژوئن
اون اولین روز دیبوتم بود و جونگ مین یه دختر اهل ایلسان بود

من اونقدر عصبی بودم که گفتم باید برم به دستشویی اما چون اجرا شب بود من باید توی یه کوریدور تاریک راه میرفتم.

و بعد همینجوری راه رفتن توی تاریکی رو ادامه دادم و پوست جونگ مین سی واقعا تیره بود بنابراین متوجه نشدم کسی اونجاست و آخرش این شد که تورو بوسیدم.
 
فکرکنم از اون زمان بود که جونگ مین سی شروع به تعقیب من کرد
این واقعا...یه سرنوشت عجیبه.اینطور نیست؟؟

الان که بهش فکرمیکنم
به نظرم جونگ مین واقعا یه بچه ساده و پاک بود

بخوام بهش فکرکنم...به همون دلیل تو برای 16 سال تو هنوز جلوی خونه من می ایستی...

ههههههههههههه

در اون زمان من یه آیدول معروف بودم و حالا فقط جونگ مین سی باقی مونده

من الان هیچ کس نیستم
و واقعا متشکرم که جونگ مین سی هنوز جلو در خونم منتظرم مونده... گاهی متعجب میکنم که چه چیزی درمورد من رو دوست داره.

 

به جونگ مین سی:
تو چه چیز رو درمورد من دوست داری؟
راه هایی که افراد همو ملاقات میکنن واقعا خنده داره.که که که

اه!!سال 2007
یادت میاد وقتی رو که به ژاپن رفتم؟
تا کارم رو تو ژاپن وسعت بدم
در اون زمان جونگ مین سی بهم گفت که به فرودگاه نرم و پیچ های چرخ هواپیما رو در آورد...برای همین پرواز 5 ساعت تاخیر پیدا کرد

در اون زمان ما واقعا بچه بودیم
اما الان تویه زن میانسال چاقی...منم همینطور...آااااااه

وقتی به اون زمان فکر میکنم خندم میگیره... و من به گذشته فکر میکنم زمان هایی که احساس دپرسی میکنم

دلیل اینکه یه دفعه این نامه رو مینویسم اینه که احساس بدی دارم که تو هنوز جلوی در خونم منتظر ایستادی

صادقانه بگم من نویسنده خوبی نیستم و این اولین باره یه نامه اینجوری مینویسم.یه مقدار معذبم.

چون یه نویسنده خوب نیستم همینجا تمومش میکنم.


آخرین طرفدار من جونگ مین سی...
م اون کمربندی که دیروز برام فرستادی گرفتم...
من واقعا به یه کمربند نیاز داشتم پس ممنون که این هدیه رو بهم داد
همینجا تمومش میکنم...

سلبریتی همیشگی تو
کیم هیون جونگ

من هرروز امضام رو توی میل باک میذارم
4567مین امضا رو برات میفرستم



نامه اون دختر

اوپا...منظورم اینه که.هیون جونگ.من سنم بالا رفته
و شغلی ندارم و همیشه احساس گناه میکنم که بهت دروغ میگم

اما قلبم هنوز وقتی تورو میبینه تندتند میتپه
چرااین طوریه؟

من دیروز یه کمربند توسط یونگ سنگ برات فرستادم.نمیدونم که گرفتیش یانه.
نگرانم که یونگ سنگ اون رو بهت داده یانه
اما بازم بهش اعتماد میکنم.که که(سوزان: دزد خودتی)

میدونم ظاهرا اینطور به نظر نمیرسه اما واقعا اینه که من 64 سالمه.این جالب نیست؟

من سعی میکنم جوون به نظر برسم و به مردم میگم 21 سالمه اما اونا حرفمو باور نمیکن.

فکرکنم نمیشه آدم از سنش دروغ بگه...آه

چون تو نامه های طولانی رو دوست نداری من همینجا نامه رو تموم میکنم.خداحافظ
لطفا در آینده هیون جونگ باحال باش...که که که
فن همیشگی تو جونگ مین

و ممنون بخاظر امضا






نوع مطلب : Kim hyun joong، Park jung min، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 مرداد 1392 02:02 ب.ظ
میشه بگی از کجا یا چه جوری میشه پیداش کنم تو یوتیوب گشتم نیاورد میدونی مال په سالیه؟
Suzan

تو یوتیو.ب نزن
تو گوگل بزن.از لینکایی که میاره برو.
من خودم یادم نیست از کجا گرفتم.سه سال پیش بود
یکشنبه 20 مرداد 1392 12:27 ب.ظ
سوزان جون میدونی این عکس مربوط به کدوم برنامه دابله؟
Suzan

ss501 stargolden bell
یکشنبه 13 مرداد 1392 08:27 ب.ظ
اه ه ه ه:)
چندششون نشد؟!!!!!!!!!!!:)
پس شوخی شوخی جدی شده بوده!
اونی نمیدونی چی شده بود که مجبور شدن؟! جالبه بدونم چه قضیه ای بوده:)
راست میگی به اینا بیشتر میخو.ی باشن:)
Suzan

شوخیه :))))
داشتم از همین بازی ها میکردن دیگه.شرطشم اینه هرکی ببازه اون یکی رو ببوسه :-ا
جمعه 11 مرداد 1392 01:05 ق.ظ
منظورم همونیه که گفتی بیشتر میخوره یونگ و هیون گ.ی باشن به خاطر بوسه ی لب به لب؟!! واقعا؟!!!:))) یا شوخی کردی؟!
Suzan

تا حدودی جدی
یه مسابقه هس یه چی تو دهنشون میذارن و میخورن تا به آخرش برسن..خب یونگ و هیون یه بار اینو انجام دادن
یه بارم شب تولد یونگ و هیون بود که بازی میکردن و مجبور شدن همو ببوسن
چهارشنبه 9 مرداد 1392 10:22 ب.ظ
KIDDING ME???!!
واقعا اون اتفاقی که گفتی افتاده بین هیون و ی.سنگ؟!!
هیونگ و جونگ مینو برای این گفتم که هر دفعه اینا رو دیدم تو بغل هم بودن:))!!
Suzan

اتفاق؟کدوم اتفاق؟
خخخخخخخخخ:)))
سه شنبه 8 مرداد 1392 07:04 ب.ظ
چه عکسه خوشگلهههههههههههههه
وای عاشق این مدل موی جونگیم لبساشونم خیلی نانازه...ولی هیچ وقت این برنامه رو ندیدم :(
.
.
این لیدر خیلی خنکه ها...اینا چیه نوشتی آخه
Suzan

خوشگله :)))) ببینش
چراااااااا؟؟؟باحاله که
سه شنبه 8 مرداد 1392 11:19 ق.ظ
Young ro ham varede majara karde
He...he...
Suzan

:))))
عشقشه
سه شنبه 8 مرداد 1392 11:08 ق.ظ
In paen manam
:)
Suzan

شناختم ^^
سه شنبه 8 مرداد 1392 11:06 ق.ظ
Yani khalaghiatesh to halgham
Estedadesh to dastan nevici,takhayol va tavahom zadan alieeeeee
Jong ham hamintor
Kolan SS501 kheili bahalan
:)

Chi dar morede man dist dari?!!!
=))))))))

Zane miansale chagh eshare be jong min
=))))))))

Charkhe hava peima ro dar avord k man be havapeima naresam,che romantik
=))))))))

Ghalbam tond tond mitape,chera injorie????????!!!!!!
=)))))))))
Suzan

:)))) نویسنده خوبی میشد
نغمه به هیون رفته :)))
یکشنبه 6 مرداد 1392 10:17 ق.ظ
قضیه چیه نفهمیدم...
Suzan

داستان بود
اینو دیگه من نمیتونم دست بزنم :-ا
یکشنبه 6 مرداد 1392 01:33 ق.ظ
بیشتر باید میگفتن هیونگ و جونگ مین مین گ.ی ان!!:))))))))) تا هیون و جونگ!!
البته هیون و هیونگ هم خوب بود.
Suzan

چراااااااا؟:)))
هیون و یونگ بهترن...تعداد بوسه های لب به لب اونا بیشتره :)))
یکشنبه 6 مرداد 1392 01:06 ق.ظ
جووووووووووووووووووونمهیونم تو همه چی استعداد داره ماشالا
Suzan

بهله :))))))))))))
شنبه 5 مرداد 1392 10:27 ب.ظ
قلمش تو حلقم...
Suzan

4D
شنبه 5 مرداد 1392 10:26 ب.ظ
تو الان یه زن میانسال چاقی....
Suzan

:))))))))))
خودشه
شنبه 5 مرداد 1392 09:42 ب.ظ
دلم براشون تنگ شده
Suzan

:((((
شنبه 5 مرداد 1392 08:30 ب.ظ
دلم واسه اینکه الان یکیشون اسم اون یکی رو بیاره هم تنگ شده چه برسه این شوخیا
دیووووونن اینا
Suzan

والا:-ا
شنبه 5 مرداد 1392 06:06 ب.ظ
اونیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
یه کاری بکنین.....یونگ دوباره از هوش رفته سر ضبط
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....الهی....کمپانی بیشعورشم
اصلا رعایت نمیکنه......الن بیمارستان بستریه...
یونگگگگگگگگگگگگگ
Suzan

نه عزیزم حالش خوبه...اشتباه تاریخی شده بود
کمپانیش هم اصلا تاحالا بهش فشار نیاورد و جای بدی نیست
الانم تو ژاپنه پیش جی بین جونش
شنبه 5 مرداد 1392 05:09 ب.ظ
با اینا بخدا دیوننترکیدم از خنده هیون جونگ اون زمانا رسما بیکار بوده ها سوزی جان زودی ادامشو بزار بیوی کیو رو هم بزار. راستی یه سوال 4dبودن یعنی چی؟و معنی همین شو فیکشن چیه؟
Suzan

بودن :-ا
تنهایی زده بود به سرش:)))
4D یا همون چهاربعدی خودمون به آدمایی میگن که تو دنیای خودشونن و در نهایت خلوص یه کار عجیب خنده دار انجام میدن ... تفکراتشون یه جور دیگست و رفتاراشون متفاوت از بقیه... وقتی به هیون دقت کنی همیشه یه شخصیت خاص جدا از بقیه داره.درسته؟به همین شخصیت میگن فور دی
شو فیکشن نه عزیزم...فن فیکشن یعنی همین داستانایی که فن ها مینویسن
شنبه 5 مرداد 1392 05:05 ب.ظ
اونی...اون عکسه برا کدوم برنامس؟همونه که توش یخ میزارن شلوارشون؟
Suzan

یخ نمیذارن..روی یخ میشینن:)))
شنبه 5 مرداد 1392 05:04 ب.ظ

دلم میخواد به عنوان یه فن برم جلو و با طنازی بهش بگم. اوپااااا... بعد یهو لحنم جدی بشه:تویه دیوونه ای!!
دیوونه ای که من دیوونشم!!!!
به خدا اینا دیگه چی ان! اصلا نمیفهمم!!!
ترکیدم از خنده!
تورو خدا بعدیارو زدوی بزار باشه؟
Suzan

:)))))))))))))))))
چششششششم
شنبه 5 مرداد 1392 05:04 ب.ظ
.....
هیون این وسط یونگو دزد نمیکرد میمرد.....هیییییییییییییییییییی الان حتی یه سال یه بارم همدیگرو نمیبینن...چه برسه به شوخی.....
Suzan

بهله :-ا
گریهههههه:(((
شنبه 5 مرداد 1392 04:20 ب.ظ
عجببببببببب استعداد نویسندگیتون خعلی منو شگفت زده کرد
نکنین خومجبورین مگهمردم عقلشون به چششونه

ولی خدایی خعلی باحالن این دوتا
Suzan

ما فن ها هم به خودشون رفتیم :)))
واس خنده خوب بود:)))
شنبه 5 مرداد 1392 04:07 ب.ظ





از دست این بشررررررر
کاش الانم یاد این کاراش بیفته... جفتشون... یکم یادشون بیاد چه دوستایی بودن... البته الانم دوستن اما...=((((((((
Suzan

کککککککککککککککککک
دوستن ولی نبودن بهتر بود:-ا
والا:-ا
فدای یونجه که آب پاکی ریختن رو دستمون راحت شدیم :-ا
شنبه 5 مرداد 1392 03:37 ب.ظ
هیون جونگ خله !!

وای خدا ! دیوونه س این بشر !

حیف...دیگه هیون شبیه قبلش نیست . هم هیون هم جونگمین خیلی عوض شدن !

من هیون قبلیو بیشتر دوست داشتم !

مرسی سوزان جون .
Suzan

همشون همینن :)))))))))))))
اگه بهش دقت کنی..هنوز تو عمق چشماش هیون جونگ خودمونه...فقط اعضا رو کم داره
منم هر 5 تا قبلی رو میخوام :(
شنبه 5 مرداد 1392 02:35 ب.ظ
بیانه! اسمتو اشتباه نوشتم! سوزان جان!
Suzan

باز از سوزن بهتره :)))))))))))))
شنبه 5 مرداد 1392 02:34 ب.ظ
سوزتن جان من از انتظار تبدیل به فسیل شدم! کی بیو کیو رو میذاری؟؟؟؟
Suzan

آخه کیو از همش سخت تره...بعد وقتی فکرشو میکنم حسش نمیاد :)))
ولی میذارمش :دی
شنبه 5 مرداد 1392 02:33 ب.ظ
وایسا من گیج شدم! هیون جونگ این داستان رو نوشته یا متن همون نامه هاییه که به اصطلاح به هم میدادن؟؟؟؟؟ همه شو هیون نوشته؟؟؟؟
جدی جدی نویسنده اش هیونه؟؟؟؟
این شوخی نیست و جدیه؟؟؟؟؟ یعنی واقعا هیون اینا رو نوشته؟؟؟؟؟
Suzan

ببین این یه داستانه مثل همین داستانایی که خودمون مینویسیم
وقتی تو ژاپن بودن تنهایی میزنه زیر دلش اینو مینویسه ...
به همین سادگی به همین خوشمزگی پورکیک هیون:-ا
جدی جدی عزیزم
شنبه 5 مرداد 1392 02:00 ب.ظ
خل و چلا...
همشو هیون نوشته بود یا اخریه جواب جونگ مین بود؟؟؟
اون موقع بین اعضا با جونگ مین از این شوخیا میکرد...
الان...
Suzan

:))))))))
نه کلش رو هیون جونگ نوشته...نویسنده کلی هیون جونگه.یه فن فیکشنه رو منظور نیست :)))
هییییییی یادش بخیر:-ا الان نگاشم نمیکنه :-ا
شنبه 5 مرداد 1392 01:51 ب.ظ
الان این،اون شوخیه بود؟؟این دوتا واقعا کم دارن... هــــــــــــه!!
Suzan

تقریبا
:)))))))9
هیون کم داره :))))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


به تمام بازدید کننده ها خوش امد میگم
توی این وب میتونید به مرور تمام اطلاعات قدیمی درمورد 5 عضو دبل اس رو بدست بیارید... با اخبار بروز نمیشه و فقط اطلاعات از زندگی دبل اس گذاشته میشه

مدیر وبلاگ : Suzan
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :