تبلیغات
دبل اس 501 - HIS AND HER LETTERS Part 3
 
دبل اس 501
 
 
سه شنبه 8 مرداد 1392 :: نویسنده : Suzan
سلامی دوباره بر دوستان گل خودم آمدن نمودم با پارت سه
بچه ها اینا نامه نیست یا مکالمه بین دو نفر...یه فن فیکشنه مثل همین فن فیکشن هایی که من یا بقیه بچه ها مینویسیم.همین..تنها تفاوتش هم اینه که نویسنده این فن فیکشن هیون جونگه
بعد قضیه گ.ی بودن هم دقیقا بخاطر این نبود...بخاطر شروع شوخی جونگ مین و ادامش با هیون بود که این فن فیکشن بی تقصیر نبود این وسط


آه... پارسال دوست امسال آشنا
حالت خوبه آره؟

من توی کره هستم
از زمانی که برگشتم حدود... 5 ساله
ممم...متاسفم
تواین 5 سال حالت خوب بوده؟

من یواشکی تو کره عروسی کردم
میدونستم اگه تو ژاپن عروسی میکردم جونگ مین سی سالن عروسی رو آتیش میزد
من میدونم جونگ مین سی یه فرد مهربونه که وقتی عصبانی میشه حتی اداره نفت رو هم آتیش میزنه

من توی هواپیمام و دارم با زنم میرم ژاپن


آه!متاسفم اما من خونم رو بردم به ژاپن
جایی که جونگ مین سی ندونه.هرچند تو بالاخره میفهمی برای همین من دوتا خونه آماده کردم پس میتونم هرزمان فرار کردم.میدونم تو عصبانی هستی

اما زمان عروسی باید بگم که من کمربندی رو پوشیدم که جونگ مین سی بهم داد...پس منو ببخش

دعا میکنم که جونگ مین سی هم یه فرد خوب رو ببینه وبا شادی زندگی کنه
من همینجا نامه رو تموم میکنم... و احتمالا این آخرین نامه خواهد بود
چون الان من مسئول یه خانواده هستم

 


نامه اون

نگران نباش^^
من به کره رفتم و توی عروسی شرکن کردم
اولش یه خورده ناراحت بودم و هرروز گریه میکردم و هیچی نمیخوردم
اما حالا باهاش کنار اومد و با پشتکار  چاه نفت توی دبی حفر میکنم
و حالا من یه بیلیونر هستم

 و حالا هم من توی کار فروش اسلحه به آمریکا و روسیه() هستم.

توی آلونک خونم من تانک دارم و... امممم... چی دیگه اونجا بود؟..موشک تاماهاواک و تفنگ ای کی و اممممم...چیزایی مثل چکش و... چیزای اینجوری زیاده.
آه!توی استخر شنا
من سیستم مبارزه با سپر و ناو هواپیمابر دارم..هه هه ()

من همه این چیزا رو جمع کردم...

(این پارتم تموم شد
)
(برم بازنشست شم...داستاناش از مال خودم بیشتر طرفدار داره)




نوع مطلب : Kim hyun joong، Park jung min، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 شهریور 1392 11:00 ب.ظ
وای خیلی باحاله من که کلی خندیدم
منم احساس میکنم نامه های جونگی رو خودش
...........................................
Suzan

نه عزیزم خودش ننوشته :-ا
سه شنبه 12 شهریور 1392 02:35 ب.ظ
وای بچه ها خیلی باحال بود بیاین بریم خونه هیون دزدی فک کنم گوشه وکنار خونش تو دفتراش از اینجور چیزا زیاد داره بخونیم یکم به تخیلاتشون بخندیم دور هم حال میده
Suzan

بریم :)))))))
ولی تو خونه به اون گرونی وبزرگی عمرا اصلا بتونی وارد شی:-ا:-ا
دوربین هم داره حتی
جمعه 11 مرداد 1392 02:01 ق.ظ
اونی میشه پست بعدیت اون نامه رو بذاری؟ یا اگه اینجا نمیذاری آدرس سایتی سراغ داری اونو بخونم؟ به شدت مشتاقم ببینم جونگ مین چی گفته بوده که این قضیه شروع شده؟!!!
Suzan

نامه رو سراغ ندارم عزیزم
فقط شنیدم نامه بودم
forever-ss501.mihanblog.com/post/41
جمعه 11 مرداد 1392 01:41 ق.ظ
اینا رو دونفری نوشتن یا هیون تنها نوشته؟!
حس می کنم که این نامه ها ی جونگ مین رو خود جونگ مین نوشته!

چون شنیده بودم که جونگ مین یه شکست عشقی می خوره و هیون برای اینکه اون از این حس و حال در بیاد باهاش نامه نگاری می کنه... نمی دونم حالا این چقدر درسته

ولی روح شیطنت مخصوص جونگ مین توی این نامه های دختره هست جان من
امکان نداره هیون اینها رو نوشته باشه
Suzan

الان خودمم شک کردم دیگه:))))))
آخه اونا یه نامه نوشته بودن ... کاملا اولیش از طرف جونگ بود..بعد این یه جوری عجیب میزنه
خودمم دیگه نمیدونم :)))
اما قسمتای نامه پسره کاملا واضحه هیونه
چهارشنبه 9 مرداد 1392 11:37 ب.ظ
شدیدا این هیون این روزا ثابت کرده خود درگیری داره
ایشا...خدا شفاش بده!!
Suzan

اینا ماله خیلی قبله
الان شفا یافته :)))
چهارشنبه 9 مرداد 1392 11:11 ب.ظ
اونی پس اون قضیه ی گ.ی بودن دقیقا از کجا شروع شد؟!
Suzan

یه نامه عاشقانه که جونگ به شوخی به هیون میده:-ا
چهارشنبه 9 مرداد 1392 11:10 ب.ظ
وایییییییییی عالی بود از خنده اشک تو چشمام جمع شده!!:))
مخصوصا اونجا که گفت میومدی مراسم عروسی رو آتیش میزدی:)
یه سوال جوابیه ها رو خود جونگ مین نوشته دیگه؟!
وای خیلی نامردیه!! کمربند جونگ مین شی رو که کادو داده بوده تو عروسی بسته;)))
Suzan

:)))) هیون واسه خندوندنه
:))))
نه همه رو هیون نوشته
))))
چهارشنبه 9 مرداد 1392 08:52 ب.ظ
ینی واقعا هیون اینا رو نوشته؟! چه تخیلات عجیبی داره این پسر
فقط موندم این کجاش ربط داره به گی بودن اینا کره ایا هم متوهمن!
Suzan

آره دیگه
واس همین لقب 4D گرفته دیگه
ربطش برمیگرده به اون قضایای نامه و کمربند دادن و این چرت و پرتای این دوتا:-ا
چهارشنبه 9 مرداد 1392 08:51 ب.ظ
:yani man injori
:))))))))))))))
=))))))))))))))))))))
O_o
O_o
:|:|:|:|
Suzan

:)))))))
چهارشنبه 9 مرداد 1392 02:22 ق.ظ
خخخخ

هیون روانی !

سوزان داری میری بازنشستگی سرراه منو دوتا داستانامو هم بردار ببر من الان دچار چسبیدگی به کف زمین شدم از شدت بهت زدگی !

ولی اصلا قشنگ نیست...جو نده ! ایش ! اینا چیه نوشته ؟

می خوام برا هیون کلاس نویسندگی بذارم !
پایه ای ؟
Suzan

خوتیییییییی:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
بیا بریم :دی
نه جدی خیلیب احاله
سه شنبه 8 مرداد 1392 11:47 ب.ظ
مرتیکه دیووونه....
Suzan

:))))
سه شنبه 8 مرداد 1392 11:18 ب.ظ
چ جالب هیون گف پارسال دوست امسال آشنا عروسی کردی بعدش رفتی ژاپن؟؟

جونگمین مطمئنی فرمانده ارتش نشدی؟؟
کاش اگ وقت کردی اون قضیه رو هم ی کوشولو توضیح بدی
Suzan

:))))
احتمالا
کدوم قضیه؟یه داستانه دیگه...توضیحی نیست:-ا
نویسندش من نیستم
سه شنبه 8 مرداد 1392 11:09 ب.ظ
اینا چین بهم دیگه گفتن.....تانک؟....زن؟....خونه تو ژاپن؟....فروش اسلحه به امریکا و روسیه...؟چاه نفت تو دبی؟....من دارم خل میشم....یکی به داد برسه
Suzan

:))))))))))))))
بهم نگفتن...اینا رو همه هیون نوشته...داستانه دیگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


به تمام بازدید کننده ها خوش امد میگم
توی این وب میتونید به مرور تمام اطلاعات قدیمی درمورد 5 عضو دبل اس رو بدست بیارید... با اخبار بروز نمیشه و فقط اطلاعات از زندگی دبل اس گذاشته میشه

مدیر وبلاگ : Suzan
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :